X
تبلیغات
خَلوَتـــِـِـِــ بآتُـــِـو


سَلآم ســـَلآم سَـــــلآم...... 

خُوش اُومَدین دُوستآی گُلَم...... 

شَرمَندِهـ یهــِـ مُدَت نیستَم.....

شآرژ نِتَم رُوبهـ اِتمآمهـــِــ.....

اَگر نَیُومَدم پیشِتُون نیآید بِگید بـــیمَعرِِفَت شُدیـ وَ آبجیـ مآنیستیـ دیگهــِــ....

خیلیـــِــ دُوسِتُون دآرَم عَزیزآی دِلَم.....

خُدآ کُنهـ یآرآنهـ هآ رُو زُودیــِ  بـــِدَن تآمآ اَز این بیـ پُولیـ نِجآت پیدآکُنیم....

وَبَرگَردیم بِهـ آغُوش شُمآ......

تُو این مُدَت نَهـ چَندآن کَم بِهـ یآدهَمَتُون هَستَم....

هَمَتُونَم  یهـ  دُنیآ دُوست دآرَم....

مُرآقِب خُودِتُون بآشید....

بهــِ اُمیددیدآر....

دُوست دآرهَــــــــــــــــــــِـِـمیشگیــِـ شُمآ.....

الِــــِـِـِیــِـ جُـــــــــــــــــــــونــِــ......:D

یکشنبه سی و یکم شهریور 1392 11:7 |- الـِِ ـِـنـِـِآ -|

یه روز یه ترکه... نه ! یه روز یه رشتیه... نه !

یه روز یه لره... نه ! یه روز...

اصلا ولش کن! بذارازاول میگم!

یه روز یه  ترکه اسمش ستارخان بود،یانمیدونم شایدم باقر خان؛

خیلی شجاع وباهوش بود . یکه وتنها از پس ارتش حکومت مرکزی بر اومد.

جونش رو کف دستش گذاشت و سرباز راه مشروطیتت و آزادی شد ...

فداکاری کرد؛برای امروزمن،برای امروزتو،برای همه ما، برای ایران

برای اینکه حالا ما بتونیم تو این مملکت آزاد زندگی کنیم...

                                          

                                   یه روز یه رشتیه اسمش میرزاکوچک خان بود،

میرزاکوچک خان جنگلی . نترس وبا غیرت بود

و جلوی ارتش شوروی بیگانه ایستاد تا نتونن

خاک کشورش رو اشغال کنن...

مردم شهرواستانش رو با تعصبشون

علیه حمله کنندگان به خاک ایران

جمع کرد و جلوی قدرت مطلقه ایستاد

و برای مهار کردنش تلاش کرد...

برای اینکه کسی نتونه تو این مملکت ادعای خدایی کنه،

اونقدر جنگید تا خون رو فدای ما کرد

؛فدای میهنش ؛ فدای ایران....

 

یه روز یه جنوبیه اسمش علی هاشمی بود ؛

سردار هور،جونش رو فدای آرمانش کرد

فدای سرزمینش ، فدای ایران من و تو....

 

یه روز یه فارسه اسمش کوروش بود

2500سال قبل،وقتی که همه دنیا وکشورایی که الان ادعای

بزرگی دارن یا فرهنگ نداشتن یا اصلا کشف نشده بودن،

منشورحقوق بشر رو نوشت و توی وصیت نامه اش

  سفارش کرد که بدنش رو بدون مومیایی

و چیزی توی خاک ایران دفن کنن تا ذرات

بدنش خاک ایران رو تشکیل بدن ،

ایران امروز من و تو....

 

یه روز یه لره اسمش آریو برزن بود وقتی  که اسکندر

و متجاوزین  به کشور ایران حمله کرده بودن با

سپاه کم تعدادش جلوی ارتش بزرگ مقدونی ایستاد و وقتی

همه سربازاش  کشته شدن ، با تعصب بالا جلوی دشمن  ایستاد

تا تکه تکه شد ، برای اینکه از خاک ایرانش دفاع کنه،

ازایرانی که من و تو به گذشته ای میبالیم ....

یه روز ما همه با هم بودیم ...

ترکه ورشتیه و لره و اصفهانیه و فارسه و آبادانیه و...

ما با هم دوست بودیم و متحد ....

تا اینکه یه عده رمز دوستی مارو کشف کردن

و قفل دوستی ما رو شکستن...حالا دیگه

یه ترکست ... یه رشتیه ست ... یه لره ست ...

یه اصفهانیه ست ... یه آبادانیه ست ... یه....

حالا دیگه  ما برای هم جک می سازیم ....

به همدیگه میخندیم و همدیگه رو با هم دشمن میکنیم ....

ما اینجوری شادیم ....

خیلی داره بهمون خوش میگذره ، نه؟! خوش میگذره؟؟!!

_________________________________

دوستان عزیزم....

خیلی خوشحال  میشم شما هم این پست رو بازنشر کنید....

ذکر منبع هم نکردید مسئله ای نیست....

فقط بازنشرش کنید....

خیلی ممنون ازشما.

 

پنجشنبه چهاردهم شهریور 1392 13:57 |- الـِِ ـِـنـِـِآ -|

در برابر هر زن ضعیفی که خسته از صفت "ضعیف"است ...

مردی وجود دارد که از"قدرت کاذب"رنج می برد...

در برابر هر زنی که خسته از صفت "حماقت" است...

 مردی وجود دارد که از پوشیدن نقاب "عقل نمایی" رنج میبرد...

در برابر هر زنی که خسته از برچسب "احساسی بودن" است...

 مردی وجود دارد که از "حق گریه کردن و حساس بودن"محروم بوده است....

در برابر هرزنی که از آنکه به عنوان یک "شیء جنسی "قلمداد شود دلگیر است...

 مردی وجود دارد که نگران "توان جنسی" خود است....

در برابر هرزنی که از "دستمزدی" که شایستگیش را دارد محروم است...

 مردی وجود دارد که "مسئولیت اقتصادی" انسان دیگری را بالاجبار به دوش میکشد....

در برابر هر زنی که"اسرار مکانیکی"ماشین را نمیداند...

 مردی وجود دارد که نمیداند چگونه تخم مرغی را آب پز میکنند...

در برابر هر زنی که برای ازادیش قدم بر می دارد...

 مردی وجود دارد که راه آزادی را باز می یابد....

نژاد بشر پرنده ایست با دو بال:یک بال موءنث و یک بال مذکر...

تنها اگر دو بال به طور مساوی رشد کند...نژاد بشر میتواند پرواز کند!

حال بیش از هر زمان دیگر میتوان درک کرد که:

علت وجود زن علت وجود بشر است....

دوشنبه یازدهم شهریور 1392 19:10 |- الـِِ ـِـنـِـِآ -|

براي عشق تمنا كن ولي خار نشو... 

براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده... 

 براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو...

 براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه...

 براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن...

 براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير...

 براي عشق وصال كن ولي فرار نكن... 

 براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن... 

 براي عشق بمير ولي كسي رو نكش ....

 براي عشق خودت باش ولي خوب باش...

دوشنبه یازدهم شهریور 1392 18:57 |- الـِِ ـِـنـِـِآ -|

اتفاق‏هایی هستند،

که زندگی‏ات را دوباره می‏سازند!

سال‏ها می‏گذرد...

و تو،

از تمام زندگی

فقط همان اتفاق را

به خاطر می‏آوری...

مثل آن روز، که اتفاقی

برای اولین بار تو را دیدم...

و این اتفاق، به بوسه‏ای ختم شد!

که عشق را،

در دل ما متولد کرد...

چه خوب است،

که کسی، در جایی که فکرش را نمی‏کنی،

اتفاقی...

می‏شود تمام زندگی‏ات!



گاهی باید انکار کرد

که سکوت مبهم است و گنگ.

من از حقیقت بی روح بیشتر می ترسم!

تا سکوتی عاشقانه...

چیزی شبیه طوفان.

که یا باید به دلش زد و رد شد...

یا سکوت کرد و درگیرش شد.

می خواهم درگیر تو باشم!

سال ها طوفانی بودن،

بهتر است...

تا داشتن آرامشی بدون عشق.

حتی لحظه ای مردن با طوفان تو،

می ارزد به زیستنی آرام،

اما بی تو...

یکشنبه دهم شهریور 1392 21:13 |- الـِِ ـِـنـِـِآ -|

آﺩﻣﺎﯼ ﺭﺍﺳﺘﮕﻮ ﺧﯿﻠﯽ ﺯﻭﺩ ﻭ ﺧﯿﻠﯽ ﺭﺍﺣﺖ ﻋﺎﺷﻖ میشن …

ﺧﯿﻠﯽ ﺭﺍﺣﺖ ﺍﺣﺴﺎﺳﺸﻮﻥ ﺭﻭ ﺑﺮﻭﺯ ﻣﯿﺪﻥ …

ﺧﯿﻠﯽ ﺭﺍﺣﺖ ﺑﻬﺖ میگن ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻥ …

ﺧﯿﻠﯽ ﺩﯾﺮ ﺩﻝ ﻣﯽ ﮐﻨﻦ …

ﺧﯿﻠﯽ ﺩﯾﺮ ﺗﻨﻬﺎﺕ میزارن …

ﺍﻣﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﺯﺧﻤﯽ ﺑﺸﻦ ، ﺳﺎﮐﺖ میشن ، ﭼﯿﺰﯼ نمیگن...

 ﺧﯿﻠﯽ ﺭﺍﺣﺖ ﻣﯿﺮﻥ ﻭ ﺩﯾﮕﻪ هیچوقت ﺑﺮ نمیگردن !!!

جمعه هشتم شهریور 1392 17:25 |- الـِِ ـِـنـِـِآ -|

مرد هم قلـــ♥ــب دارد...

.فقط صدایش...یواش تر از صدای قلب یک زن است..

مرد هم در خلوتش برای عشقش گریه میکند...

.شاید ندیده باشی..اما همیشه اشک هایش را در آلبوم دلتنگیش قاب میکند..

هر وقت زن بودنت را می بیند...سینه را جلو میدهد...

صدایش را کلفت تر میکند...تا مبدا...

لرزش دست هایش را ببینی...

مرد که باشی...دوست داری....از نگاه یک زن مرد باشی...

 نه بخاطر زورِ بازوها...!

مثل تو دلتنگ میشود.. ولی،گریه نمیکند...

بچه میشود....بهانه میگیرد...

تو این ها را خوب میدانی....

تمام آرزویش این است که سر روی پاهایت بگذارد...

تا موهایش را نوازش کنی..

عاشق بویِ موهای توست

و بیشتر از تــــو به آغوش نیاز دارد.....

چون وقت تنهايي....

خاطره ی تــــو او را امیدوار میکند.....

 نه بخاطر زورِ بازوها...!

مثل تو دلتنگ میشود.. ولی،گریه نمیکند...

بچه میشود....بهانه میگیرد...

تو این ها را خوب میدانی....

تمام آرزویش این است که سر روی پاهایت بگذارد...

تا موهایش را نوازش کنی..

عاشق بویِ موهای توست

و بیشتر از تــــو به آغوش نیاز دارد.....

چون وقت تنهايي....

خاطره ی تــــو او را امیدوار میکند.....




سه شنبه بیست و نهم مرداد 1392 17:6 |- الـِِ ـِـنـِـِآ -|

دلم می خواهد نامت را صدا کنم

یک طور دیگر

جوری که هیچ کس صدایت نکرده باشد

یک طور که هیچ کس را صدا نکرده باشم

دلم می خواهد نامت را صدا کنم

یک طور که دلت قرص شود که من هستم

یک طور که دلم قرص شود که با بودن من ، تو هم هستی

یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1392 10:30 |- الـِِ ـِـنـِـِآ -|

کـاش به خودمان قــول بدهیــم

وقتی عاشق شویــم که ” آماده ایم

نــه وقتی کــه ” تنهــائیـم


پنجشنبه بیستم تیر 1392 14:8 |- الـِِ ـِـنـِـِآ -|

دوست داشتن ات ، هــوس نیست . . . کـه بــاشـد و نبــاشـد !

نفــس اسـت . . .

تا بــاشم . . .

تا باشی . . .

دوشنبه دهم تیر 1392 18:19 |- الـِِ ـِـنـِـِآ -|

دیشب یهو دلم کودتا کرد

تو رومیخواست

سرم رو کردم زیر بالش اروم به دلم گفتم:

خفــــــهـــــ شو…!

دوره دموکراسی گذشته میزنم لهت میکنم!

یکشنبه نهم تیر 1392 12:10 |- الـِِ ـِـنـِـِآ -|

عشـــــق یــعنی حـتی اگـه بدونـــی نـمیخوادتــــــ

بدونــــی نمیشـــــه,

امــا نتـــونی ترکــش کنـــی . . .

نه خــــودشو , نه فکـــــرشو . . .

یکشنبه نهم تیر 1392 12:10 |- الـِِ ـِـنـِـِآ -|

لحظه هایم نازنیند ، وقتی حضور نازنین تو را دارم !
چگونه دم از تنهایی توانم زد وقتی که لحظه لحظه ی عمرم آکنده از عطر حضور توست ؟!
نه ! من تنها نیستم ! این تنهایی من است که تنهاست !

یکشنبه نهم تیر 1392 11:59 |- الـِِ ـِـنـِـِآ -|

دلـــــــتنــــــگم بــــــرای تــــــو

بــــــرای بــــــا تــــــو بــــــودن

ای کــــــاش میــــــشد

در ایــــــن لحــــــظاتــــــ خــــــالی

کمــــــی <<تــــــــــو>> داشـــتـــم

چقــــــدر آه......

چقــــــدر دلتــــــنگی

آری عشــــــقه من

مــــــن اینگــــــونه ام

دلتــــــنگی هــــــایم

یــــــا از چــــــشمانم می آینــــــد

یــــــا گاهــــــی بــــــر کاغــــــذ

شــــــاید هم گــــــاهی در دلــــــم بمانــــــند

و نتــــــوانم وصــــــف کــــــنم آن هــــــارا

از دلتنــــــگی لبــــــریــــــزم

آری ایــــــن آدم ضعیــــــف

مـــــــنم کــــــه دلتنــــــگ

تــــــــــــو ام!

شنبه هشتم تیر 1392 18:45 |- الـِِ ـِـنـِـِآ -|

شنبه هشتم تیر 1392 14:40 |- الـِِ ـِـنـِـِآ -|

مرد باش
زمین به مرد بودنت نیاز داره ....
مرد باش . مردونه حرف بزن . مردونه بخند . مردونه عشق بورز ...
مردونه گریه کن ، مردونه ببخش ....
مرد باش ، نه فقط باجسمت ، بانگاهت ، با احساست ، با آغوشت ... مردباش و هیچوقت نامردی نکن
مخصوصا برای کسی که به مردونگیت تکیه کرده و باورت کرده مرد باش . . .

شنبه هشتم تیر 1392 14:0 |- الـِِ ـِـنـِـِآ -|

دست همیشه برای زدن نیست. . .

کار دست همیشه مشت شدن نیست. . . 

دست که فقط برای این کار ها نیست. . . 

گاهی دست میبخشد. . .

نوازش میکند . . .

احساس را منتقل میکند...

گاهی چشمها به سوی دست توست. . .

 دستت را دست کم نگیر. . .!!!!



جمعه هفتم تیر 1392 20:24 |- الـِِ ـِـنـِـِآ -|

دخترک رفت ولی زیر لب این را میگفت:

او یقینا پی معشوق خودش می اید

پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود: 

مطمئنا که پشیمان شده برمیگردد

. . .عشق قربانی مظلوم ” غرور ” است هنوز

جمعه هفتم تیر 1392 13:23 |- الـِِ ـِـنـِـِآ -|

داغتـــریـن آغــــوش هـــا را از تنـتــــ

و شیـریـــن تـریــن بوســِـِـِــه هـــا را از لبـــانتــــ

بیـــرون میکشـــم

بــه تـلـــافـی تمـــامـ ِ روزهــایـــی کـــه میخــــواهمتــــ

و نیسـتـــی  . . .


جمعه هفتم تیر 1392 13:17 |- الـِِ ـِـنـِـِآ -|

دلتنگ که باشی ، آدم دیگری می‌شوی

خشن‌تر.. عصبی‌تر.. کلافه‌ تر و تلخ‌ تر

و جالبتر اینکه ، با اطرافیان هم کاری نداری

همه اش را نگه میداری

و دقیقا سر کسی خالی میکنی ، که دلـتنگ اش هستی . . .



پنجشنبه ششم تیر 1392 13:13 |- الـِِ ـِـنـِـِآ -|

هیچ چیز در دنیا جز تو برایم ارزش ندارد

میخواهم تا زنده هستم در کنارت باشم

میخواهم تا فرصت باقیست محو نگاه زیباتو باشم

میترسم بمیرم و نتوانم تو را در آغوش بگیرم

میترسم تو نباشی و من تنها بمیرم

عشق برایم تویی

و صدای نفس های هیچکس جز تو برایم عشق نمیشود

وتو برایم مثل هیچ کس نمیشوی

پس با من بمان. . .!!


پنجشنبه ششم تیر 1392 12:46 |- الـِِ ـِـنـِـِآ -|

کـــور بــاش بانـــو


نـگاه کـه مـی کنـی، مـی گوینــد: نـخ داد!



عـبوس بــاش بانــــو


لبــخند کـه مـیزنـی، مـی گـوینــد: پـا داد!


لال بــاش بانــــو


حـرف کـه مـی زنـی، مـی گوینــد: جـلوه فـروخـت!


شـاید دسـت از سـرتان بردارنـد ...


شـــــاید !!

چهارشنبه پنجم تیر 1392 18:19 |- الـِِ ـِـنـِـِآ -|

این بار اگر زن زیبایی دیدید هوس را زنده به گور کنید .

وخدا را شکر کنید برای خلق این زیبایی

زیر باران اگر دختری را سوار کردید

به جای شماره به او امنیت بدهید

او را به مقصد مورد نظرش برسانید

نه مقصد مورد نظر خودتان...

در تاکسی خود را به در بچسبانید نه به او !

بیایید فارغ از جنسیت

فقط

کمی

مرد باشید!

چهارشنبه پنجم تیر 1392 18:16 |- الـِِ ـِـنـِـِآ -|

مـלּ باید پوشیده باشمـ تا تو دینت را حفظ کنے ؟!

مرا ارشاد مے کنند تا تو ارشاد شوے ؟!

تو ازدواج نکردے و بـ من گفتے 

زن گرفتـלּ حماقت است و مـלּ ازدواج نکردمـ و 

بـ مـלּ گفتے تـُرشیده امـ!!

نتوانستمـ بـ استادیومـ بیایمـ، 

چوלּ تو شعارـهاے آب نکشیده میدادے!!

وقتے گفتمـ پوشک بچـ را عوض کن 

گفتے بچـ مال مادر است و وقتے 

خواستے طلـاقمـ بدهے 

گفتے بچـ مالـ پدر استــــــ ؟!

چـ عادلـانــــــــــــــــــــــه. . .!!


سه شنبه چهارم تیر 1392 19:44 |- الـِِ ـِـنـِـِآ -|

حواسمون باشه دل آدما شیشه نیست که

روی اون « هــا » کنیم بعد با انگشت قلب بکشیم

بعد وایسیم آب شدنش رو تماشا کنیم و کیف کنیم !!!

رو شیشه نازک دل آدما اگه قلبی کشیدی

باید مردونه پاش وایستی




چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1392 21:10 |- الـِِ ـِـنـِـِآ -|

ϰ-†нêmê§